تبليغاتX
روزهای ماندگار

روزهای ماندگار

خاطرات

زندگی زیباست

امتياز :
زندگی زیباست ...
و هر روزش آغازی دوباره
برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه، بی غم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گاه باید مسیر خود را عوض کنیم
همیشه یک راه پاسخگو نیست
جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم
شاید اینگونه پیروز شدیم ...
راه های حل مشکلات زیاد است و
همه کلیدی به دستمان خواهند داد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
گسیخته نشود ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
و نظاره گر و دست گیر ماست
تنهایمان نمیگذارد
چه در سختی
و چه شادی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
آری اینگونه است رسیدن به اوج
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آری
زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش
باز هم زیباست
رنگارنگ و شیرین

امتياز :
زندگی زیباست ...
و هر روزش آغازی دوباره
برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه، بی غم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گاه باید مسیر خود را عوض کنیم
همیشه یک راه پاسخگو نیست
جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم
شاید اینگونه پیروز شدیم ...
راه های حل مشکلات زیاد است و
همه کلیدی به دستمان خواهند داد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
گسیخته نشود ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
و نظاره گر و دست گیر ماست
تنهایمان نمیگذارد
چه در سختی
و چه شادی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
آری اینگونه است رسیدن به اوج
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آری
زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش
باز هم زیباست
رنگارنگ و شیرین

امتياز :
زندگی زیباست ...
و هر روزش آغازی دوباره
برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه، بی غم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گاه باید مسیر خود را عوض کنیم
همیشه یک راه پاسخگو نیست
جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم
شاید اینگونه پیروز شدیم ...
راه های حل مشکلات زیاد است و
همه کلیدی به دستمان خواهند داد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
گسیخته نشود ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
و نظاره گر و دست گیر ماست
تنهایمان نمیگذارد
چه در سختی
و چه شادی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
آری اینگونه است رسیدن به اوج
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آری
زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش
باز هم زیباست
رنگارنگ و شیرین

زندگی زیباست ...
و هر روزش آغازی دوباره

برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه، بی غم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گاه باید مسیر خود را عوض کنیم
همیشه یک راه پاسخگو نیست
جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم
شاید اینگونه پیروز شدیم ...
راه های حل مشکلات زیاد است و
همه کلیدی به دستمان خواهند داد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
گسیخته نشود ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
و نظاره گر و دست گیر ماست
تنهایمان نمیگذارد
چه در سختی
و چه شادی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
آری اینگونه است رسیدن به اوج
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


آری
زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش
باز هم زیباست
رنگارنگ و شیرین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 5:19  توسط زهرا   | 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت

کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد

به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری

که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد

به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

نجمه زارع

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 5:28  توسط زهرا   | 

من،تو،او

من درس می خوانم

تودرس می خوانی

اوسرچهارراه آدامس می فروشد

من شام می خورم

تورستوران می روی

اوگرسنه است

من به ییلاق می روم

توبادوستانت بعداز ظهر را قدم می زنید

اوبادستمالش شیشه ی اتومبیلها را تمیز می کند

من پول توجیبی ام رااز پدرم می گیرم

توپول توجیبی ات را از مادرت می گیری

اوترازویش رادرپیاده روگذاشته و10تومنی هایش رانگاه می کند

من پدرم را دوست دارم

تومادرت رادوست داری

اوپدرش معتاد است ومادرش درخانه ای کار می کند

پدرمن مادرم رادوست دارد

پدرتوبه مادرت عشق می ورزد

اوپدرومادرش ازهم طلاق گرفته اند

برادرمن دانشگاه می رود

خواهرتو دبیرستان می رود

اوبرادرهایش یامعتادند یادرزندان یا....

من عاشق شده ام

تومی دانی عشق چیست

اوتاکنون به هیچ چیز عاشقانه نگاه نکرده است

من آنلاین هستم

توآنلاین هستی

اوبی نان است

من ازسیاست متنفرم

توسیاست را دوست داری

اوشکم سیر را بیشتر از سیاست دوست دارد

من تابستان را دوست دارم

توبهاررا وشکوفه ها را دوست داری

برای اوتابستان وزمستان فرقی ندارند

تفریح من گوش دادن به موسیقی است

تفریح تودیدن فیلم است

تفریح اوآب تنی در حوضچه ی وسط میدان است

من از زندگی ام راضی نیستم

توزندگی ات رادوست داری وبه خواسته هایت رسیده ای

برای اوزندگی اجباری است بدون انتخاب

من اورا دیده ام

تو اورا دیده ای و تا کنون به زندگی او دقت نکرده ای

اوبرای ماحقیقتی تلخ است

اورا دیده ای؟به زندگی اش فکر کرده ای؟ می شناسی اش؟حاضری به جای اوزندگی کنی؟علت است یا معلول؟

 

nd1xfp[1].jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 5:9  توسط زهرا   | 

تماس های تلفنی یک دانشجو

 

ror35ofg56zdt6c6dgqx.gif

تماس های تلفنی یک دانشجو
 ترم اول(ترم جو گیریدگی):
الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه..راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

ترم 2(ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...

ترم 3(ترم افسردگی):
الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام.....

ترم 4(ترم زرنگ شدگی):
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم.......
الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم.. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....

ترم5 (ترم مشروطه گی):
الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....قول میدم جبران کنم....

ترم 6(ترم ولخرجیدگی) :
الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

ترم7 (ترم پاتوقیده گی):
سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی

ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی):
الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 19:25  توسط زهرا   | 

 

View Image

خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم


حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

(معلم شهید،دكتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 16:29  توسط زهرا   | 

معجزه عشق

سئو سئویل گول تک آچیل قوی باهار اولسون یئر اوزو


 استاد دانشگاهی از دانشجویان کلاس روانشناسی  خود ، خواست تا  به محله ای فقیر نشین رفته و گزارشی از سرگذشت وداستان زندگی دویست  پسرجوان که در آن محل سکونت داشتند ، تهیه کنند در پایان تحقیقات همه دانشجویان بدون استثناء بر این نظر بودند که آنها شانس چندانی  برای موفقیت ندارند .

25 سال بعد استاد دیگری بررسی و تحقیق درمورد پروژه قبلی را آغاز نمود . از دانشجویان خود خواست در مورد  این پروژه  تحقیق کنند  و اطلاعاتی از زندگی آن دویست نفر کسب نمایند.

بعد تحقیقات مشخص شد که بجز 20 نفر که محل زندگی خود را عوض کرده یا فوت کرده بودند از 180 نفر باقیمانده 176 نفر در زندگی موفقیت های چشم گیری  داشته اند و موقعیتهای اجتماعی نظیر وکلالت، پزشکی ، کارخانه داری و ....داشتند .

استاد بسیار تعجب کرده و تصمیم گرفت شخصا تحقیق کند او ازتمام 176نفر  این سوال را نمود : " موفقیت خود را مدیون چه هستید ؟"

هربارپاسخی همراه با محبت دریافت می کرد ! : در زندگی من یک معلم واقعی وجود داشت .

معلم  هنوز زنده بود لذا پرفسور به هر زحمتی بود پیدایش  کرد او بسیار سالخورده اما  با حضور ذهن عالی بود.

سوال کرد : شما چه فرمولی در تعلیم و تربیت خود به کار برده اید که جوانان زاغه نشین را این چنین  به سوی موفقیت های عالی و چشمگیری سوق داده اید . یک لحظه چشمان بی فروغش برقی زد و با لبخند گفت : من به آنها  عشق می ورزیدم

داستان با استفاده از کتاب 62 داستان برای تلطیف قلب ها و نشاط روح انسان ، سوپ جوجه برای تقویت روح با تلخیص )

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 20:12  توسط زهرا   | 

من دلم می خواهد

 

00020114.gifمن دلم می خواهد00020114.gif

194.gifخانه ای داشته باشم پر دوست194.gif

 


000201C5.gifکنج هر دیوارش000201C5.gif


237.gifدوستهایم بنشینند آرام237.gif


00020111.gifگل بگو گل بشنو00020111.gif


0002035A.gifهر کسی می خواهد0002035A.gif


00020154.gifوارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد00020154.gif


00020167.gifیک سبد بوی گل سرخ00020167.gif


225.gifبه من هدیه کند225.gif


207.gifشرط وارد گشتن


159.gifشست و شوی دلهاست159.gif


192.gifشرط آن داشتن192.gif


00020155.gifیک دل بی رنگ و ریاست00020155.gif


222.gifبر درش برگ گلی می کوبم222.gif


217.gifروی آن با قلم سبز بهار217.gif


184.gifمی نویسم ای یار184.gif


View Full Size Imageخانه ی ما اینجاستView Full Size Image


1271842z2mvt3s3eb.gifتا که سهراب نپرسد دگر1271842z2mvt3s3eb.gif

1279272ukqltxjhc1.gifخانه ی دوست کجاست؟1279272ukqltxjhc1.gif

 

image022-1.gif picture by sahar_a1987

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 0:54  توسط زهرا   | 

كلمات

 

 · عاقلانه ترین کلمه "احتیاط " است حواست را جمع کن

 

·  دست و پا گیر ترین کلمه "محدودیت" است اجازه نده مانع پیشرفتت شود

 

·   سخت ترین کلمه "غیر ممکن" است اصلا وجود ندارد

 

·  مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است مواظب پل های پشت سرت باش

 

·   تاریک ترین کلمه "نادانی" است آن را با نور علم روشن کن

 

·  کشنده ترین کلمه "اضطراب" است آن را نادیده بگیر

 

·   صبور ترین کلمه "انتظار" است همیشه منتظرش بمان

 

·   با ارزش ترین کلمه "بخشش" است سعی خود را بکن

 

·  قشنگ ترین کلمه "خوشرویی" است راز زیبایی در آن نهفته

 

·   سازنده ترین کلمه "گذشت" است آن را تمرین کن

 

·  پرمعنی ترین کلمه "ما" است آن را به کار ببر

 

·  عمیق ترین کلمه "عشق" است به آن ارج بده

 

·  بی رحم ترین کلمه "تنفر" است با آن بازی نکن

 

·  خودخواهانه ترین کلمه "من" است از آن حذر کن

 

·  نا پایدارترین کلمه "خشم" است آن را در خود فرو بر

 

·   بازدارنده ترین کلمه "ترس" است با آن مقابله کن

 

·  با نشاط ترین کلمه "کار" است به آن بپرداز

 

·   پوچ ترین کلمه"طمع " است آن را در خود بکش

 

·   سازنده ترین کلمه "صبر" است برای داشتنش دعا کن

 

·   روشن ترین کلمه "امید" است همیشه به آینده امیدوار باش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:11  توسط زهرا   | 

ندونستم يه غريبه هر چي باشه يه غريبست

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي

، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته

 که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري

 ... خيلي سخته که روز تولدت

، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي

 ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني

 

، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 3:21  توسط زهرا   | 

سالها پیش

 

پشت این پنجره ها جایی بود

 

پای این جای قشنگ

 

لحظه ای بود، که خورشید پس ازقرص شدن

 

روی سنگی می نشست

 

و به یک پیرزن می خندید

 

پیرزن چتری داشت

 

صبح هر روز، درآن چتر بزرگ

 

روی گلهای به هم خورده ی سبز

 

می توانست به باران برود

 

او به باران می گفت:

 

هرگز ازنور نترس

 

شاید آنسوی علفهای بلند

 

یک نفرسبزتر ازچتر من است...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:16  توسط زهرا   | 

دخترك فقیر(فوق العاده زیبا و تاثر گذار)


معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد : سارا ...


دخترك خودش رو جمع كرد ، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزش داری گفت : بله خانوم؟

 

 

1240864792.jpg

 

1240820087.jpg

 

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد ،تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد :
 

 

1240796276.jpg

 

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت و سیاه و پاره نكن ؟؟ هـــا؟؟؟فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم !
 

 

1240837122.jpg

 دخترك چونهء لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
 

1240887914.jpg

 

خانوم.... مادرم مریضه... اما بابام گفته اخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد .... اونوقت می شه برای
 

1240831698.jpg

خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه.... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پول موند برای من یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
 

 1240811119.jpg

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 1:52  توسط زهرا   | 

موفقيت در نزديكيست!تنها لازم است آن را طلب كنيد!!!!!!!!!

زندگینامه آنتونی رابینز

آنتونی رابینز  (Antony robinz) در سال ۱۹۶۱ در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد.. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید.

 گذشته از گرفتاری های مالی، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود. اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت. سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیص یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه ی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.

موفقیتی که در زمینه کنترل وزن نصیب او شد، وی را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله ی اول باید افکار، تصورات، و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.

 

  پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.

  او این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.

در این هنگام به مطالعه عمیق، کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـ کلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، و چون این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد، تدریجاً توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.

در سال ۱۹۸۴ شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمریکا وی را برای تدریس روش های جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و مدعی شد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد. او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰% بود، به ۱۰۰% افزایش داد. قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.

این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. در کمتر از دو سال، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود.. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز » ، گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیتهای فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه دهها هزار نفر را آموزش می دهد.

رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهایی از قبیل IBM، American express ، Mac Daglas ، AT&T و ارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.

تونی، سمینارها و سخنرانی های متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است . با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری ازافراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت. در ضمن، برنامه ی « عبور از روی آتش » او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل

می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد.

اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق، برنامه های او را از تلویزیون مشاهده می کنند.

علاقه ی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند ، روابط خود را باافراد جامعه بهتر سازند ، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند ، بر ناکامی های عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.

رابینز، در سال ۱۹۸۶، در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « به سوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.

در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی ۲ ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد.. سال ۱۳۷۱ این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد: â€� شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید به سوی کامیابی گام بردارید. می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته ، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومند تر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فوراً صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت وخوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید. می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.â€�

آقای رابینز، در حال حاضر ۳۵ سال دارد و با همسر و فرزندانش در« دلماکالیفرنیا » زندگی می کند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد. می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون درموقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود ونه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارند گی آنها نیز نمی شویم، نهایتاً سرنوشت ما را شکل می دهند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:55  توسط زهرا   | 

اس ام اس عاشقانه


 

دیروز رفته بودم کتاب فروشی که یکدفعه یه کتاب صورتی رنگ توجهمو جلب کرد. اسمش "عشق" بود. بازش کردم دیدم نوشته: بخش نخست: صداقت..

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 


سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش..

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ببین که چشم عاشق، داره ستاره میشماره
به انتظار چشمات، هر شب داره می باره
می خواد که فریاد بزنه که دل چه بی قراره، نمی تونه، نمیشه..
آخه عشق که صدا نداره..

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 کبوترم، لانه ی من بام توست، کجا روم؟ مرغ دلم رام توست، پادشه کشور عشقم ولی، نگین انگشتری ام نام توست..

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

میگن اگه میخوای تو عشقت شکست نخوری فقط یکی رو دوست داشته باش و بهش بگو تو رو بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر همون قدر که ستاره در آسمون هست ماه بود، باز هم آسمون بدون تو سیاه بود!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق زائیده ی تنهایی است و تنهایی نیز زائیده ی عشق!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:19  توسط زهرا   | 

a230.gif53904-b.jpg?2535430a230.gif

مانده تا برف زمین آب شود

مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر .

ناتمام است درخت

زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد

و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه ی برف

تشنه ی زمزمه ام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 1:16  توسط زهرا   | 

سال نو مبارك

http://bejar.persiangig.ir/nz058_e88.jpg

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار

دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار

با پیام دلکش " نوروزتان پیروز باد "

با سرود تازه " هر روزتان
نوروز باد "

شهر سرشار است از لبخند ؛ از گل ؛ از امید

تا جهان باقی ست این آئین جهان افروز باد

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 1:31  توسط زهرا   | 

447826eewa4rjleq.gif

" ‎هرکس خود را نصیحت نکند ، به نصیحت دیگران محتاج است

1198556006.gif      

گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاهی به آهستگی در می زنند

1198556006.gif

 اگر تنها از امید انتظار معجزه داری در اشتباهی، امید باید با حركت توأم باشد. (محمد اقبال

1198556006.gif

منتظر باش اما معطل نشو.تحمل کن اما توقف نکن.قاطع باش اما لجباز نباش.صریح باش اما گستاخ نباش.بگو اره اما نگو حتما.بگو نه اما نگو ابدا.
1198556006.gif

یامودبانه سكوت كن یا عاقلانه حرف بزن(حضرت امیر)

1198556006.gif

پشتکار تفاوت ظریف بین شکست و موفقیت است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 5:24  توسط زهرا   | 

آمدونوشت خوب وزیبا گل سرخ
موضوع جدید درس انشا گل سرخ
یک لحظه قلم به سمت دفتر خم شد
آهسته نوشت یک معما گل سرخ
بوی تو تمام دفترم را پر کرد
آنشب تو سری زدی به ما یا گل سرخ
به به چه شباهتی ولی راست بگو
نام تو نبوده پیش ازاینها گل سرخ
یک لحظه معلم از نگاهم پی برد
دردفتر من توئی تو تنها گل سرخ
پرسید که غیر از تو کسی عاشق نیست؟
گفتم:که اجا...اجازه آقا گل سرخ
پرسید که حرف دیگری هم داری
تاسبز شود تمام دنیا گل سرخ
گفتم که کبوتر دلم پر بکشد
از این ور سادگی من تا گل سرخ
گفتم که تمام ابرها می دانند
من معتقدم به زندگی با گل سرخ
چون آخر زنگ است همه گوش کنید
این شعر قشنگ است فقط با گل سرخ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 23:3  توسط زهرا   | 

720818ua4vclfblj.gif

دلم دریاچه ی اندوه و درده
نگاهم کوچه ای خاموش و سرده
ببین این لحظه های بی تو بودن
به شهر کوچک قلبم چه کرده

...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 1:41  توسط زهرا   | 

تنها کسم خدا...

نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاک
اینک محل سكونت؟
زمین خاک
آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است
قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک
اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت؟
نه آنچنان سبک كه پرم در هوای دوست
نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاک
جنست ؟
نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت امیدم
شاكی تو ؟
خدا
نام وكیل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟
همین
!!!!
حُكمت؟
تبعید در زمین
همدست در گناه؟
حوای آشنا
ترسیده ای؟
كمی
ز چه؟
كه شوم اسیر خاک
آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی
كه؟
گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی
...
ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یک گناه!!؟
دلتنگ گشته ای؟
زیاد
برای كه؟
تنها خدا
آورده ای سند؟
بلی
چه ؟
دو قطره اشک
داری تو ضامنی؟
بلی
چه كسی ؟
تنها كسم خدا
در آ خرین دفاع؟
می خوانمش چنان كه اجابت كند دعا

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:58  توسط زهرا   | 

شنیده‌ام که رفته‌ای بهار را میان مرزهای تازه جست‌وجو کنی

بهار را چنین خیال کن که یافتی!

تو جان خسته را چه می‌کنی؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:51  توسط زهرا   | 

ميخ در ديوار

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


يكي بود يكي نبود، يك پسرك بداخلاقي بود كه مرتب عصباني مي شد و به ندرت پيش مي آمد كه بتواند حالت عصبي خود را كنترل كند، بخاطر اين عادت هم اكثر دوستانش از او آزرده بودند. پدرش فكري كرد و به جهت اينكه اين عادت ناپسند را از او دور كند به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب. روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. روزها و هفته ها سپري شد تا اينكه پسرك توانست تا اندازه اي خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد. بالاخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد. روزها گذشت تا بالاخره يك روز پسر جوان به پدرش رو كرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: "دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را از پيكرش درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزيكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. "دوست ها واقعاً جواهرات كميابي هستند، آنها مي توانند تو را در هر زمان خوشحال كنند و تو را تشويق به دستيابي به موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند."
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.orgگروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 4:3  توسط زهرا   | 

عشق ودیوانگی


در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند.
ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت بياييد يك بازي بكنيم مثل قايم باشك.
همگي از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد، من چشم مي گذارم و از آنجايي كه کسی نمي خواست دنبال ديوانگي برود همه قبول كردند او چشم بگذارد.
ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع كرد به شمردن .. يك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جايي پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد، خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد، اصالت در ميان ابرها مخفي شد، هوس به مركز زمين رفت، دروغ گفت زير سنگ پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت، طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... و همه پنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمي توانست تصميم بگيريد و جاي تعجب نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است، در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد نود و پنج ... نود و شش. هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و بين يك بوته گل رز پنهان شد.

ديوانگي فرياد زد دارم ميام. و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و بعد لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود، دروغ ته درياچه، هوس در مركز زمين، يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق و از يافتن عشق نا اميد شده بود. حسادت در گوش هايش زمزمه كرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
ديوانگي شاخه چنگك مانندي از درخت چيد و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي دست كشيد عشق از پشت بوته بيرون آمد درحالی که با دستهايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود! ديوانگي گفت من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كمكم كني مي تواني راهنماي من شوي.
و اينگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...


 
عشق يعني مستي و ديـــوانگي
عشق يعني ز خــــود بيــگـــانگي

عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن

آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 22:24  توسط زهرا   | 

اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت دلگیر مباش که نه تو گنهکاری و نه او

او دلش برای مهربانی تنگ است گناه از او نیست

تو هم با تمام مهربانیت زیباترین معصوم دنیایی

پس خود را گنهکار نبین

من عیسی نامی میشناسم که ده بیمار در یک روز شفا می داد و تنها یکی سپاسش گفت

من خدایی می شناسم که ابر رحمتش یک عمر بر زمین و زمان بارید

یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر می گویند

پس چرا می پنداری بهتر از آنچه عیسی و خدای عیسی را سپاس گفتند از تو  برای مهربانیت قدردانی کنند

پس از ناسپاسی هاشان نرنج اما برای شادی دلشان بکوش

که با مهربانی روح تو آرام می گیرد

تو با مهرت پر و بال میگیری

خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد

دوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند...!!

تو به پاس زیبایی عشق, عشق بورز

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 23:59  توسط زهرا   | 

123918xheac5dzk4.gif

909953me6c7q3svg.gifکاش میشد که در اعماق فضا909953me6c7q3svg.gif

909953me6c7q3svg.gifماُمنی پیدا کرد909953me6c7q3svg.gif

909953me6c7q3svg.gifگرم و نرم و راحت909953me6c7q3svg.gif

909953me6c7q3svg.gifرفت و یک گوشه نشست909953me6c7q3svg.gif

909953me6c7q3svg.gifدرب آن را هم بست909953me6c7q3svg.gif

909953me6c7q3svg.gifبی خیال از گذر ثانیه ها909953me6c7q3svg.gif

909953me6c7q3svg.gifلحظه ای را آسود909953me6c7q3svg.gif

909953me6c7q3svg.gifبی خبر از همه ی عالم بود909953me6c7q3svg.gif

o6fa5e.jpg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:58  توسط زهرا   | 

شهامت در خلاقیت

روزی معلم از دانش آموزان خواست انشایی در باره شهامت بنویسند. وقت شروع شد و هر کس به این می اندیشید که شهامت را چگونه توصیف کند . یکی ازدانش آموزان  در همان دقایق اولیه برگه ی خود را تحویل داد . معلم به این گمان که او نتوانسته انشایش را بنویسد قلمش را برداشت که نمره ی صفر او را ثبت کند . نامش را که از برگه خواند بی اختیار چشمش به جمله ای که با خط درشت نوشته بود افتاد . این جمله چنان وصف خلاقانه ای از شهامت بود که او را شگفت زده کرد و تحسین او را برانگیخت  . بعد از اتمام انشای سایر دانش آموزان معلم برگه آن دانش آموز زیرک را به بقیه داد تا دست به دست بگردانند و ببینند . همه از قدرت توصیف یک جمله ی ساده  و کوتاه حیرت زده شده بودند . آن جمله این بود : شهامت یعنی این !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 20:40  توسط زهرا   | 

468704cvglsslt82.gif
 
خاطرم نیست كه تو از بارانی ، یا كه از نسل نسیم
هر چه هستی گذرا نیست هوایت ، بویت . . .
 
فقط آهسته بگو . . با دلم می مانی . . .

http://almonamasr.jeeran.com/قلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 20:13  توسط زهرا   | 

گلی در گلدان نبود

 

250 سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند .وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسی نداری ، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا .
 
دختر جواب داد : می دانم هرگز مرا انتخاب نمی کند ، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم .
 
روز موعود فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت : به هر یک از شما دانه ای می دهم ، کسی که بتواند در عرض 6 ماه زیباترین گل را برای من بیاورد ، ملکه آینده چین می شود .
 
دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت .
 
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد ، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه گلکاری را به او آمیختند ، اما بی نتیجه بود ، گلی نرویید .
 
روز ملاقات فرا رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند .
 
لحظه موعود فرا رسید شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود .
 
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی سبز نشده است . شاهزاده توضیح داد : این دختر تنها کسی است که گلی را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند : گل صداقت ...
 
همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند ، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود

 

برگرفته از کتاب پائولو کوئلیو

                   

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 18:49  توسط زهرا   | 


 

062yq.gif

2vbu3dg.gif2vbu3dg.gif

 

 

 

 

خدایا

 

بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم

 

هرکجا آزادگی هست ببخشایم

 

وهر کجا غم هست شادی نثار کنم

 

الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم

 

بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم

 

زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم

 

و در بخشیدن است که بخشیده می شویم

 

                                                        دکترشریعتی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 0:10  توسط زهرا   | 

561874hhz1c12ps5.gif                   561874hhz1c12ps5.gif
گذشته ات را باد بسپار
آینده ات را به باران
و در مفهوم اینجا و اکنون شناور باش

229248abu3e9v4w9.gif

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 0:58  توسط زهرا   | 

439863vldufsl9vi.gif

هیچ گاه از راستی و درستی خویش آزرده مباش چون همیشه در انتهای هر داستان تو برنده ایی !

695072k2m8tfrqy2.gif

و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش ببخشید ، باشد که شهد گوارای بخشش ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان. جبران خلیل جبران

695072k2m8tfrqy2.gif

شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم. جبران خلیل جبران

2cdy0bt.gif10of8km.gif2cdy0bt.gif10of8km.gif2cdy0bt.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 0:31  توسط زهرا   |