تبليغاتX
روزهای ماندگار
خاطرات

دوستت دارم    www.orchid.blogfa.com

 

من عطر یاس خوشبو ندارم             در باغ رویا شب بو ندارم         قایق زیاد است اما برای      به تو رسیدن پارو ندارم          به تو رسیدن شاید طلسم است             من هم چراغ جادو ندارم.         

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 17:22  توسط زهرا | 

دوريت سخته اما شيرين

نمیگم دوستت دارم
نمیگم عاشقتم
میگم دیونتم كه اگه یه روز ناراحتت كردم بگی بیخیال دیونست . . .


+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 17:11  توسط زهرا | 
6h0nky.jpg

 

اگه چشمم تو رو خواست قول میدم چشممو ببندم، اگه زبونم تو رو خواست قول میدم گازش بگیرم ، اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم.؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:52  توسط زهرا | 

راه بهشت

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر ایندنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌كشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌

ریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."

- "چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چهقدر دلتان می‌خواهد بنوشید."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز كشیده بود وصورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر كه می‌خواهیدبنوشید.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، می‌توانیدبرگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفادهنكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "

-        كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌كنند. چون تمام آنهایی كه حاضرندبهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا می‌مانند...

بخشی از كتاب "شیطان و دوشزه پریم "

پائولو كوئیلو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 19:12  توسط زهرا | 
انتخابات
دردل من چیزی ست ...
 
مثل یک بیشه ی نور...مثل خواب دم صبح
 

وچنان بی تابم که دلم می خواهد
 

بدوم تا ته دشت ... بروم تاسرکوه
 

دورها آوایی ست ... که مرامی خواند

3z0x4c6.gif

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 17:44  توسط زهرا | 

989321gyey13hzit.gif

778365ukghi0gcnz.gif727906wrmyfe6o17.gif778365ukghi0gcnz.gif

من عشق را دیدم

   من عشق را دیدم ـ
احساس را دیدم
و خودم را در آئینه تو!
چه پوچ بودم و زشت!
و تو را درآئینه خود!
چه سلیس بودی و روان!

آه صد افسوس
که من با تو تر نشدم
کاش باران زده بود
تا نگاه خیس باران زده ات را
فرو می بردم در دل
و صعود می کردم در شور!

701393h3xm64quna.gif
من طرحی از روی تو را
با خود برده بودم به خیالم!
که اگر شبی ماه نبود
من پای در تاریکی شب نگذارم.
من نمیرم .
من .....آه!

778365ukghi0gcnz.gif727906wrmyfe6o17.gif778365ukghi0gcnz.gif

989321gyey13hzit.gif

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 20:11  توسط زهرا | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 0:9  توسط زهرا | 

دستور زبان عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟

 

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

 

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

 

آنکه دستور زبان عشق را
بی گذاره در نهاد ما نهاد

 

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 23:54  توسط زهرا | 

439266naws40cy08.gif

حالا تو قصر یخی بی تو من منتطرم
توی بغض لحظه ها از تو من بی خبرم
خورشید روشنی ها دیگه نوری نداره
نمی تابه آخه اون بی تو که جونی نداره
ببین خورشید خانم تو غم خوابیده
دل تو و من و از هم بریده
هنوزم یاد تو چراغ خونه است
نباشی زندگی بی تو بهوونه است


بیا تا قصر یخی چیکه چیکه آب بشه
دیوار فاصله ها بین مون خراب بشه
بیا تا قصر یخی با تب دستای ما
خورشید و بیدار کنه واسه فردای ما

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:32  توسط زهرا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 20:40  توسط زهرا | 
 خيلي وقت است که رفته ام

 مي داني به کجا؟

 رفته ام براي گريه

 براي ديوانگي

 به قول خودت ديوانه شده ام

 اگر بودي لحظه ها را با هم گريه مي کرديم

 لحظه هايي که خبر از

 جدايي تلخ بادبادکهاي خوشبختي مي دهند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:58  توسط زهرا | 

اسکله ي ناز چشات حريم امن قايقم

 تو ساعت يه ربع به عشق عقربه ي دقايقم

 گرماي دستاي تورو به صد تا دنيا نمي دم

 هر وقت که يارم تو بودي بي کسي رو نفهميدم

 تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو مي کشم

 ولي بازم رو ميله هاش عکس چشاتو مي کشم

 آي قصه ي بي سر و ته شعر بدون قافيه

 براي مرگ اين صدا نبودن تو کافيه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:56  توسط زهرا | 

439863vldufsl9vi.gif

Image hosted by TinyPic.com                    شگفتا!                Image hosted by TinyPic.com

 

وقتی بود نمی دیدم

 

وقتی می خواند نمی شنیدم

 

وقتی دیدم که نبود

 

وقتی شنیدم که نخواند

 

چه غم انگیز است وقتی

 

چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد

 

می نالد

 

و تو تشنه ی آتش باشی و نه آب

 

و وقتی چشمه خشکید و از آسمان آتش بارید

 

و از زمین آتش روئید

 

تو تشنه ی آب گردی و نه آتش

 

و بعد عمری گداختن

 

از غم نبودن کسی که

 

تا بود از غم نبودن تو می گداخت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:38  توسط زهرا | 
gameup38.gifرمز موفقیت دوکلمه است

                      تصمیم درست

                      رمز گرفتن تصمیم درست یک کلمه است:

                     تجربه

                     رمز کسب تجربه دوکلمه است:

                     تصمیم نادرست 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 18:20  توسط زهرا | 
 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:20  توسط زهرا | 

از موثرترین راه های پیشرفت در زندگی شناسایی وتقویت هر باوری است که باعث حرکت به سوی رویا می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:2  توسط زهرا | 

rose9.gif

روی لبهایت سادگی موج می زند

مثل دلم وقت دیدنت

 

و عمق چشمهایت ستاره باران است .

و من ...

 

خیره به چشمانت .

 

مدام اصرار و اصرار

 

می دانم خسته ای اما

،

تا گسستن آخرین بند چشم برهم زدنی باقیست .

1058552gz66i2lhzl.gif 972223qry4pict2l.gif

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:3  توسط زهرا | 

810932tygf157vz0.gif

 

شاید دانستن اینکه هر رنگی چه تاثیر ناخودآگاهی بر روحیه و روان ما دارد بد نباشد:

 

 

0002025D.gifبرای لاغر شدن، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند!

0002025D.gifاگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید.

 رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد! 
 

0002025D.gifاگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را برگزینید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید. رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد.
 

0002025D.gifچنانچه از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید!

0002025D.gifبهتر است آدم های افسرده، لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و چیز های به رنگ زرد را در پیرامون خود داشته باشند. رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و از افسردگی پیشگیری می کند. 

0002025D.gifاگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را بنفش کنید، یا از چراغ خواب به رنگ بنفش  ستفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است. 
 

0002025D.gifو نکته پایانی اینکه: چنانچه مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید. رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:4  توسط زهرا | 

2vbu3dg.gif2vbu3dg.gif2vbu3dg.gif2vbu3dg.gif2vbu3dg.gif2vbu3dg.gif

1207917wtu7ai2bak.gif

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:46  توسط زهرا | 

439863vldufsl9vi.gif

0

دلم گرفته از آدم هايي که ميگن دوستت دارم اما معنيش رو نمي دونن.

از آدم هايي که ميخوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن

از اونايي که زير بارون برات ميميرن اما وقتي آفتاب ميشه همه چيز يادشون ميره . . .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:12  توسط زهرا | 

 دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.

دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد.     خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد.

غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد.

گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است.

حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است.

زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد.

چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند.

مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست.

لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است.

كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد.

رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد.

چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو.

دوست جديد دنياي جديد است.

همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 16:42  توسط زهرا | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 17:24  توسط زهرا | 
+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 23:41  توسط زهرا | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 21:15  توسط زهرا | 

 

"گل نازم"

گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام

گل رنگین کمون باش

اسیر باد و بارونم ، شب و روز

گل این باغ بی نام و نشون باش

 

                    

 

 

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

 

گل ناز ، آسمونم بی ستاره است

مثل ابرها دل من پاره پاره است

دوباره عطر تو پیچیده در باد

نفس امشب برام عمر دوباره است

 
 
 

 

 

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

 

 

           

 

 

          

 

گل نازم بگو بارون بباره

که چشمهات به یاد من میاره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من می کنه امشب دوباره

شب و تنهایی و ماه و ستاره

 

           
 

 

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

         

 

 

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 21:17  توسط زهرا | 
391562zgbw0imefl.gif
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:40  توسط زهرا | 
گل سرخ سیاره 1
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 2:11  توسط زهرا | 

زندگی خنده ی یك پنجره است

كه به سنگی كوچك با صدا می شكند زندگی خنده ی یك نوزاد است كه به هر چیز قشنگ بی جهت می خندد زندگی

در نظرم شاخه گلی است كه به هنگام وصال شادمان می شكفد به هنگام وداع با هزاران غم و آه می شكند

             

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 0:35  توسط زهرا | 
من با عشق آشنا شدم

وچه کسی این چنین آشنا شده است

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود

هنگامی لب به زمزمه گشودم

که مخاطبی نداشتم

وهنگامی تشنه ی آتش شدم

که در برابرم دریا بودودریا بودو دریا

                       "دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 17:15  توسط زهرا | 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 2:24  توسط زهرا |